۳۰۵۵۴۹۵-inline-i-5-periscope-kayvon-beykpour
بستگی دارد بخواهید چقدر زمان را به عقب بکشید. بیک پور، برنشتاین (Bernstein) و واسرمن از همان سال های ابتدایی مدرسه و در کودکی با هم آشنا شدند. چند سال بعد دوباره در “میل ولی” کالیفرنیا با هم بودند و در نهایت، در سال ۲۰۰۷ دوباره آشنایی کاملی پیدا می کنند.

در آن زمان بیک پور در دانشگاه استنفورد مشغول تحصیل بود و به همراه برنشتاین و واسرمن، یک استارتاپ کوچک تاسیس کردند که اپلیکیشن های مورد نیاز مدارس را توسعه می داد. در همان سال آنها استارتاپ خود را به یک شرکت تکنولوژیک و فعال در امور تحصیلی به نام «Blackboard» می فروشند.

مدتی را در Blackboard کار می کنند و در آنجا با تایلر هانسن (Tyler Hansen) آشنا می شوند؛ شخصی که بعدا طراح اصلی اپلیکیشن پریسکوپ می شود. این چهار نفر در نهایت با هم شرکت Blackboard را ترک نموده و در ابتدا، کمی وقت خود را صرف سفر می کنند.

بیک پور می گوید: «بعد از سفر و استراحت دقیقا نمی دانستیم که قرار است چه کنیم. تنها هدف مشخص این بود که همه مان با هم یک کار را آغاز کنیم. ساخت همه چیز از هیچ؛ این خودش یک لذت بی نهایت است و برای ما تجربیات بسیاری به همراه داشته.»

در سال ۲۰۱۳ بود که بیک پور تصمیم داشت به کشور ترکیه سفر کند و از طرفی مردم این کشور در استامبول به اعتراض پرداخته بودند. همین موضوع وی را به فکر فرو برد که چه می شود اگر همه بتوانند حضور در مرکز اتفاقات را حس کنند. در آن زمان مشخصا افراد بسیاری در جمع حاضرین در صحنه وجود داشتند که از تلفن های هوشمند بهره می بردند، اما چرا راهی وجود نداشت که افراد به شکل مستقیم بتوانند آنچه می بینند را با سایرینی که می خواهند وقایع را مشاهده کنند به اشتراک بگذارند؟

بیک پور و برنشتاین دقیقا بر همین ایده تمرکز کردند؛ ایده ای که در ابتدا به شکل ویدیویی و در قالب پریسکوپ به ذهن آنها خطور نکرد. بیک پور در همین رابطه می گوید: «شروع به توسعه نمونه های اولیه از اپ هایی کردیم که مشخصا اکنون به رسیدن ما به نقطه کنونی، کمک شایان ذکری کردند، اما هیچ شباهتی به پریسکوپ که حالا آن را مشاهده می کنید نداشتند.»

موسس این استارتاپ می گوید پس از مدتی ایده پردازی، دو نفر بعدی یعنی واسرمن و هانسن هم به آنها می پیوندند.

نمونه اولیه اپلیکیشن Bounty که هیچ وقت به شکل عمومی عرضه نشد.

چهار نفر ایده هایشان را روی هم گذاشته و در نهایت به نقطه ای به نام «Bounty» می رسند؛ سرویسی که می خواست تصاویری از یک رویداد یا محل را یکجا جمع آوری کند. سپس ایده خود را چنین برای سرمایه گذاران توضیح می دادند: «تصور کنید یک نفر می خواهد ببینید بازار ماهی فروشان در توکیوی ژاپن چه ظاهری دارد و به شکل عمومی این درخواست را مطرح می کند. سپس یکی دیگر از کاربران Bounty که در آن منطقه حضور دارد به سادگی از این بازار تصویری تهیه کرده و آنها را به اشتراک می گذارد.»

پس از مدتی ایده ای جدید به ذهن شان رسید. آنها از همان ابتدا می خواستند تجربه دور نوردی را ایجاد کنند و اشتراک یک تصویر، چندان قابل قبول نبود. سپس ایده درخواست کاربران را هم کنار گذاشتند و بعد از آن نیز تمرکز خود را از تصاویر، به ویدیوهای زنده انتقال دادند. چنین بود که ایده ی Bounty، تبدیل به Periscope شد.

تصمیمی که گرفته شد به هیچ عنوان کوچک نبود چرا که خود Bounty ایده ای بسیار نو به شمار می رفت. از سوی دیگر استریم زنده ویدیویی از طریق یک تلفن هوشمند ایده ای چندان جدید نبود. یک دهه پیش اپلیکیشن هایی نظیر Qik، Justin.tv، Ustream یا Mogulus چنین کارهایی برای کاربران انجام می دادند و البته هیچ کدام از آنها هم نتوانست به موفقیتی دست پیدا کرده و فراگیر شود و اگر در این میان پریسکوپ موفق می شد تا توجهات عمومی را جلب کند، سازماندهی صحیح ایده ای قدیمی را به نمایش می گذاشت.

بیک پور، برنشتاین، واسرمن و هانسن، هر چهار نفر با هم شروع به نوشتن اپلیکیشنی کردند که بتواند ویدیو را به شکل صحیح استریم کند. در ابتدای کار با برخی چالش های پایه ای و فنی مواجه گشتند. برای مثال، پریسکوپ در آن زمان صرفا در شرایطی به شکل صحیح کار می کرد که کاربر، جمعی زیاد از بینندگان داشته باشد و بتواند با یک شبکه اینترنت بسیار پر سرعت استریم ویدیوی خود را انجام دهد. پس از مدتی و با بهبود الگورتیم های اصلی این مشکل رفع گشت.

چالش بعدی مربوط به طراحی پریسکوپ می شد. در ابتدای کار، ویدیوهای پریسکوب حالتی مربعی داشتند و نظرات کاربران نیز در زیر آنها قرار می گرفتند. سپس آقای هانسن تلاش کرد تا ویدیوها را به شکل تمام-صفحه به نمایش بکشد و نظراتی که در مورد آن از سوی کاربران دیگر ارسال می شد نیز روی ویدیو و در گوشه سمت چپ و پایین تصویر دیده شود.

در آگوست ۲۰۱۴، استارتاپ داستان ما محصولی را خلق کرده بود که حس “خاص” بودن در آن دیده می شد. بیک پور می گوید: «پیش از عرضه، این اپ را به خانواده و دوستان خود نشان دادیم و بازخورد های بسیار مثبتی گرفتیم. همه از اینکه تصاویر به شکل زنده پخش می شد لذت می بردند.»

موسسان می گویند که پس از خلق پریسکوپ، تصمیم گرفته اند برخی قابلیت های آن را از نسخه نهایی حذف کنند و تنها تمرکز خود را بر روی کارکرد صحیح قابلیت اصلی آن معطوف نمایند. طراحان بیشتر نگران کمبود محتوا بودند. در این میان تصمیم می گیرند قابلیتی را به اپ مورد بحث اضافه کنند که کاربر بتواند یک پخش زنده را برای ۲۴ ساعت بعدی زمان بندی کند تا سایرین از این موضوع اطلاع کسب کنند.

البته این هم یکی دیگر از ویژگی هایی بود که در نسخه نهایی حذف گشت چرا که چهار موسس به این نتیجه رسیدند که یک کاربر به لیست زمان بندی ها توجهی نخواهد کرد و در انتظار وقوع آنها نمی نشیند. بیک پور می گوید: «به جای این ویژگی، تصمیم گرفتیم یک نوتیفیکیشن در همان زمان شروع استریم ویدیویی برای کاربرانی که آن شخص را دنبال می کنند ارسال کنیم. اگر سوژه برای بیننده جذاب باشد، نوتیفیکیشن را خواهد گشود و اگر چنین نباشد، به راحتی از کنارش عبور می کند.»

ادامه دارد…

پریسکوپ بخش 1

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید