آموزش عکاسی: گرفتن عکس های بهتر با تجزیه صحنه به المان ها

11

اگر در مورد قوانین مرسوم ترکیب بندی (خطوط هدایتگر، کادربندی طبیعی، و غیره) فکر کنید، چیزی که همه آنها به طور مشترک دارند این است که شما را به تجزیه جهان به المان ها تشویق می کنند – تا جهان را به عنوان مجموعه ای از اَشکال، خطوط، و فرم ها ببینید. وقتی این کار را انجام دهید، وقتی دنیا را به عنوان یک صدای فراگیر سه بُعدی که در آن همه چیز به هم پیوسته است نبینید، آن وقت سازماندهی ترکیب بندی شما (و دنبال کردن آن قوانین ترکیب بندی در صورتی که بخواهید) بسیار آسان تر است. در این آموزش لنزک آنتونی ایپز در مورد ایده اش، تجزیه صحنه به عناصر و المان های مجزا و سپس سازماندهی و مرتب کردن آن ها به شکل مطلوب، توضیح می دهد.


امروز می خواهم یک ایده فوق العاده ساده را با شما به اشتراک بگذارم، که اگر بتوانید آن را درک کرده و عملی کنید، تضمین می کنم که واقعا به عکاسی شما کمک خواهد کرد.

تجزیه صحنه به چند المان

آنچه که ما در واقع به عنوان عکاس انجام می دهیم، نگاه کردن به جهان، شناسایی سوژه های جالب، و سازماندهی آنها بر این اساس می باشد. من فکر می کنم بهترین راه برای رسیدن به این هدف، تجزیه جهان به المان هاست.

اگر در مورد قوانین مرسوم ترکیب بندی (خطوط هدایتگر، کادربندی طبیعی، و غیره) فکر کنید، چیزی که همه آنها به طور مشترک دارند این است که شما را به تجزیه جهان به المان ها تشویق می کنند – تا جهان را به عنوان مجموعه ای از اَشکال، خطوط، و فرم ها ببینید. وقتی این کار را انجام دهید، وقتی دنیا را به عنوان یک صدای فراگیر سه بُعدی که در آن همه چیز به هم پیوسته است نبینید، آن وقت سازماندهی ترکیب بندی شما (و دنبال کردن آن قوانین ترکیب بندی در صورتی که بخواهید) بسیار آسان تر است.

بیشتر بخوانید: ۱۰ قانون ترکیب بندی عکس

تقریبا مثل این است که من سعی دارم المان ها را از جای خود حذف کنم، آنها را از صحنه شلوغ خارج کنم، و به یک شکل جالب کاملا جدا از محیط اطرافشان تبدیل کنم.

المان های جالب در این عکس، دهان و حالت چهره مردها هستند. من چند عکس از این گروه گرفتم، اما فکر کردم این یکی بهتر از بقیه است چون واضح ترین زاویه را برای دیدن دهان و حالات چهره آن ها داشت.

این کار مانند نگاه کردن به جهان، تلاش برای فراموش کردن آنچه که در مورد آن می دانید – که آنجا یک ساختمان وجود دارد، که آنجا یک جاده وجود دارد – و در عوض نگاه کردن به همه چیز به عنوان یک شکل، یک عنصر یا المان، و مجموعه ای از خطوط است. به این فکر کنید که یک کودک جهان را چگونه می بیند، که در آن جزئیات برای فرم و شکل شان جذاب و جالب می شوند.

البته این کار به تمرین نیاز دارد، اما زمانی که شما مفهوم اولیه را متوجه شوید، می توانید به توسعه آن ادامه دهید. و حتی اگر در حال حاضر آن را می دانید، همیشه یک یادآوری کوچک خوب است.

لنزک: اریک کیم، استاد عکاسی خیابانی می گوید: « یک نقاش با بوم خالی و سفید شروع می کند و آنگاه که کارش تمام شد، از اضافه کردن رنگ دست می کشد. یک عکاس در عوض، عناصر یا المان های یک تصویر را حذف می کند و می تواند تا وقتی که بوم دوباره کاملا خالی شود ادامه دهد. او تصمیم می گیرد که چه موقع این روند حذف برای ایجاد یک تصویر قابل توجه کافی است». آنچه اریک در مورد تفاوت های نقاشی و عکاسی در اینجا گفته، با مطلب امروز لنزک ارتباط نزدیکی دارد. او در مورد حذف المان های صحنه تا رسیدن به ترکیب بندی و تصویر دلخواه صحبت می کند و نویسنده این مطلب آنتونی ایپز در مورد تجزیه صحنه به المان ها (کشف عناصر صحنه) و سپس مرتب کردن و سازماندهی شان برای رسیدن به عکسی جالب.

چرا می خواهیم این کار را انجام دهیم؟

اگر بتوانید المان های یک صحنه را به شیوه ای جالب سازماندهی کنید، یک عکس جالب به دست خواهید آورد.

چشم ما نظم و ساختار را دوست دارد. چشم خیلی به سمت تصاویر و صحنه هایی که در آن ساختار وجود دارد، جذب می شود. البته، ساختار بیش از حد خسته کننده است. پس نقش ما عکاسان، ایجاد نظم و ساختار به میزان کافی در یک صحنه است – نه خیلی کم، نه خیلی زیاد – و همیشه گنجاندن چیزی دیگر: که می تواند احساس، جو، رنگ، و غیره باشد.

اکنون، اجازه دهید با چیزی بسیار ساده شروع کنیم: خطوط. خطوط در همه جا وجود دارند، و المان بسیار جالب و سرگرم کننده ای هستند. سعی می کنم با یک مثال این را روشن تر کنم. در پایین عکسی است از یک صحنه وسیع و بی پایان – آسمان و دریا – که عکس های مستقیم از آن ها معمولا کسل کننده است. در ادامه تاثیر خطوط در زیبا کردن این تصویر را بررسی می کنیم.

من فکر می کنم که داشتن خطوط قوی در یک عکس، یک جذابیت
زیبایی شناسی دارد؛ لازم نیست وقتی اولین بار به صحنه نگاه می کنید خطوط داد بزنند و در نگاه اول مشخص باشند. شما به عنوان یک عکاس باید آنها را ایجاد کنید. من این کار را با قرار دادن صخره ها در پایین، و سپس لایه بندی کردن از آنجا انجام دادم.

یک خط در عکس بالا وجود دارد که این تصویر را جالب کرده است – می توانید ببینید چیست؟ بدون آن، عکس اینقدر مسحور کننده نمیشد.

بله، خط ابرهای سفید پنبه ای است. بدون آنها، تنها صخره ها، دریا، و آسمان باقی می ماند. من به آن خط ابرها نیاز داشتم تا این عکس را به چیزی کمی غیر معمول تر تبدیل کنم. زمانی که متوجه آن خط ابرها شدم، با خودم فکر کردم، «اوه، این می تواند یک عکس جالب باشد».

بگذریم، ماشین ها اینجا در کوبا شگفت انگیرند – قدیمی و کثیف، اما خیلی باحال و جالب. من عاشق، شکل های بزرگ و گرد طراحی آنها هستم، و وقتی آن بچه را از میان پنجره دیدم، فکر کردم عالی به نظر می رسد.

اَشکال داخل ماشین بود که این عکس را قابل توجه کرد، و یک کادر جالب به آن داد، و نگاه شما را بی وقفه، مستقیما به سمت پسر بچه جلب می کند.

در عکس زیر، باز هم من یک شخص را در کادر دارم، که با خطوط قوی زیادی احاطه شده است. من فکر می کنم احساسات و حالت چهره مرد واقعا تضاد خوبی با خطوط سخت اتوبوس دارد.

هنگامی که شما از اشخاص عکاسی می کنید، در مورد المان هایی که آنها را احاطه می کنند نیز فکر می کنید؟ پس زمینه به اندازه خود شخص مهم است، چه شما مقدار زیادی از پس زمینه را در عکس بگنجانید و چه مقداری کم. شما باید همیشه در مورد پس زمینه فکر کنید.

گرفتن عکس های جالب در اطراف فضاهای باز و بزرگ مثل بندر هاوانا دشوار است. المان های زیادی در آن اطراف برای مرتب کردن وجود ندارند، تنها مقدار زیادی فضا و المان های پراکنده در اینجا و آنجا وجود دارند.

من در اطراف به دنبال المان های جالب می گشتم و در آخر تصمیم گرفتم یک سیلوئت از این مرد بگیرم.

من کیفیت رویایی پس زمینه را دوست داشتم – فکر می کنم با تضاد بین خط قوی در پایین عکس، و طرح کلی مرد، واقعا خوب از کار درآمد. قابل توجه ترین المان عکس برای من، حالت بدن مرد بود.

این عکس دیگری است که من در اطراف بندر گرفتم:

من خط پایین سمت راست را به عنوان یک المان قوی برای ایجاد کمی ساختار در نظر گرفتم. پس از آن ما المان های چراغ ها در سمت راست را نیز داریم. این به اندازه کافی ساختار و تعادل برای آن قایق هایی که بر روی آب، با بافت زیبایش، پراکنده و شناور هستند ایجاد می کند.

عکس زیر شاید کمی واضح است. یک پیکره مذهبی در برابر خورشید تابان – شما تقریبا می توانید صدای فرشتگان را بشنوید، نه؟ گذشته از شوخی، من هنوز هم فکر می کردم که این عکس، به خصوص با آن ابرها ارزش گرفتن را دارد.

در مقابل نمونه های فوق، اینها چند عکس هستند که من فکر نمی کنم چندان خوب از کار درآمده باشند. اما با این حال فکر می کنم می توانید ببینید که من دنبال چه چیزی بودم.

در عکس بالا، من عاشق شکل کلیسا بودم – برج، بسیار قوی و پر افتخار، و شکل ساختمان. سپس این ساختمان های بلند در سمت راست وجود دارند، یک رنگ متفاوت از کلیسا، که خوب بود. من خط قوی سایه، که به طور چشمگیری در میان کلیسا قطع میشد را هم دوست داشتم.

پس از آن فضای خیابان را داریم، اما خیلی شلوغ است. المان های روی خیابان تاریک اند و مشخص نیستند، شاید این چیزی است که از کیفیت عکس کاسته.

من فکر نمی کنم این عکس خیلی خوب از کار درآمده باشد، اما طبق همین روش گرفته شده است. اگر شما بودید چه چیزی را متفاوت انجام می دادید؟

این عکس دیگری است که پتانسیل زیادی داشت اما خوب از کار درنیامد. با این حال، فکر می کنم آنچه قصد دارم در این مطلب انتقال دهم را خوب نشان می دهد، به همین دلیل آن را در اینجا قرار دادم.

من جذب شکل و رنگ ساختمان در برابر آن آسمان آبی زیبا شدم. ابرها در پس زمینه هم عالی بودند. من اغلب طرفدار آسمان بی ابر نیستم – آنها می توانند خیلی صاف و خسته کننده باشند. نه همیشه، اما اغلب اینطور است.

حالا که آن المان ها را داشتم، فکر کردم شکل درخت ها جالب است، و معتقد بودم که می تواند المانی باشد که همه چیز را در کنار یکدیگر قرار دهد، و عکس را از لحاظ بصری جالب کند، نه فقط یک عکس ساده از یک ساختمان زیبا. اما افسوس، آن المانی که من فکر می کردم نبود.

و اما آخرین عکس من – این یک عکس بسیار ساده است. گرفتن عکس های جذاب از ساختمان ها دشوار است – تا به حال چند میلیون عکس کاملا کسل کننده از آثار تاریخی و ساختمان ها دیده اید؟ اگر شما عمق و المان های بصری قابل توجه ایجاد نکنید، ساختمان ها تخت از کار در می آیند.

من با قرار دادن خودم در سمت راست، توانستم چند تا از خطوط و اَشکال جذاب داخل ساختمان را برجسته کنم، و به آن عمق بخشیده و از حالت تخت بودن درآورم. نور و سایه های دوست داشتنی واقعا کمک کردند؛ ساختمان در نور شدید ظهر می توانستند بسیار تخت شوند.

البته آسمان (باز هم آن ابرهای زیبای رنگی) هم عمق و همچنین کمی درام اضافه کرد.

امیدوارم از این ایده ها لذت برده باشید.

نویسنده: آنتونی ایپز (Anthony Epes)